X
تبلیغات
جهان درون


جهان درون

بيرون ريختن بخشي از دنياي درونم و به اشتراك گذاشتن آن با دوستان

مدرنيسم معضل ها و مسائلي تازه آفريد و نبايد آن را تا حد روش هايي تازه در پاسخ گفتن به مسائل كهن تقليل داد. مدرنيسم اين را هم نشان داد كه به هيچ رو به اين معضل هاي هنري جديد از راه زيبايي شناسي كلايسك نمي شود پاسخ داد.نخستين جنبه ي تازه كه از ديدگاه فلسفي مهمترين هم هست‏‌‏ ‏، برداشتي جديد است از واقعيت، برداشتي كه يكسر با ادراك زيبايي شناسانه ي كهن تفاوت دارد. و درست به دليل همين برداشت تازه از واقعيت است كه هنر مدرن {بيانگر} نيست. يعني نكته ي مركزي در آن بيان واقعيتي در دنياي بيرون، يا حس و عاطفه و هيجاني در روح هنر مند نيست. چون هنر مدرن بيانگر نيست(يا به بيان بهتر به اين راز مهم كه هنر در گوهر خود بيانگر نيست آگاه شده)، مقلد واقعيت هم نيست. اما حالا بايد بدانيم كه اين برداشت تازه از واقعيت چيست كه هنرمند مدرن بدان رسيده است؟ براي هنر مند مدرن واقعيت هيچ چيز به معناي حضور خارجي آن و يا ظهورش بر ادراك حسي سوژه نيست. آنچه پيشتر موردي قطعي و حتمي فرض مي شد، به چشم هنرمند مدرن چيزيست قراردادي، كه قطعيت وجودي ندارد. چشم اندازي كه بنا به زيبايي شناسي كلاسيك در تماميت خود معنا داشت( حكم بومگارتن)‏، در بيان مدرن به اجزاء خود تقسيم مي شود، و هريك از اين اجزاء زندگي مستقل خود را مي يابند. هنرمند مدرن به ادراك حسي خود نا مطمئن است. وقتي براك و پيكاسو مي گفتند كه نمي خواهند آنچه را كه مي بينند نقش كنند، بلكه در پي آنند كه چيزي را كه بدان مي انديشند بكشند، در واقع بي اعتمادي خود را به حس بينايي خويش نشان مي دادند، زيرا به خوبي دانسته بودند كه حس آنان چيزي نيست جز{ عادتهاي ديداري}، يعني پذيرش قرار دادهاي نشانه شناسانه اي كه ابژه ي تعريف را به عنوان واقعيت معرفي مي كنند. ديگر آن يقين به انديشه ي خويش كه براي دكارت هستي را، و در گام بعد جهان ابژكتيو را، موجوديتي قطعي نشان مي داد، از ميان رفت. به اين دليل بود كه در كوبيسم، كليت كه در واقع نظام بسته اي ناشي از قرارداد بود، تقدس خود را از دست داد، و نقاش آن را به اجزاء دلخواه خود تقسيم كرد و هر جزء را آن سان كه به نظرش درست مي آمد تصوير كرد. تركيب مجدد اين اجزاء، جهان پديداري را در حكم مجموعه اي قراردادي نشان مي داد. اين تجربه ي نقاشي، بي آنكه نقاش بداند، كار او را به آنچه هوسرل{تقليل پديدار شناسانه} مي ناميد نزديك كرد. گونه اي شناخت بي ميانجي و مستقيم بود از خود هرچيز، و {چيز} هم نه كليتي خيالي، بل واحدي بود رها از هر تعيين قرار دادي و تحميلي. آن قرارداد تازه اي كه هنرمند با مخاطب مي بست ، اين مزيت و فضيلت را داشت كه آگاهانه بود. چيزي را به جاي چيزي ديگر معرفي نمي كرد. آنچه از ميان مي رفت همان {كليت دروغين} بود. كليتي كه شوئنبرگ نيز در موسيقي به جنگ آن رفت. او هم كاري كرد كه اجزاء،حتي ساده ترين ملودي ها، چنان دگرگون شوند كه تركيب آنها هيچ تصوري از ملودي آشنا و از كليت قراردادي كه ديگر يگانه شكل ممكن ابژه ي شنيداري پنداشته مي شد، نيافريند. اين دو مثال، يعني تركيب تازه ي كوبيستي كه به جاي آنچه واقعيتش مي پنداشتيم مي نشيند، و ملودي هاي تازه اي كه بنا به قاعده ي آتونال،‌يا دوازده تني ساخته شده اند،‌و جهان آشناي ملوديك و هامونيك را در هم مي شكنند، ما را به سوي نكته ي تازه اي در كار هنرمند مدرنيست راهنمايي مي كند. بيان مدرن از آنچه پيشتر شناخته و تبيين شده، دور مي شود،‌نه فقط به خاطر پيش بردن پيكارش با سنت ها، بل پيش از هر چيز به خاطر ادراكش از دروغين بودن تماميت آشنا. هنگامي كه فرماليست هاي روسي مفهوم {آشنايي زدايي} را طرح مي كردند، در واقع يكي از مهمترين جنبه هاي كارهنر مدرن را به بحث مي گذاشتند، و آن را تا حد نظريه اي در مورد هر شكل آفرينش هنري تعميم مي دادند. به اين اعتبار نيزهنر مدرن در حكم خودآگاهي تجربه ي زيبايي شناسانه است. يعني آنچه بنا به مثال مشهور شكلوفسكي در نوشته هاي گوگول و تولستوي يافتني است، اما به گونه اي نا آگاهانه به كار رفته، در هنر مدرن همچون قاعده ي اصلي بيان هنري جلوه مي كند.زيرا هرمند مدرن به طور كامل به اين راز آگاه شده كه هر چيز آشنا غير زيبايي شناسانه است، و در حكم پنداريست از واقعيت كه راز يا سرچشمه ي قراردادي آن گم شده،‌و اكنون به جاي واقعيت معرفي مي شود. بنا به حكم فرماليست ها هنر آنجا آغاز مي شود كه ما از جهان آشنا و معمولي كه بدان عادت كرده ايم جداشويم،‌ و به دنيايي ناشناخته گام بگذاريم، به سرزمين شگفتي ها. شكلوفسكي مثال مي زند كه ساحل نشينان صداي امواج در يا را نمي شنوند، زيرا به آن عادت كرده اند،‌اما مسافري تازه وارد به بندر آن صدا را مي شنود، و نسبت به آن واكنش نشان مي دهد. يا از صدا خوابش نمي برد، يا آن را سخت زيبا مي يابد. در زندگي هر روزه ي شهر هزاران شگفتي هست، اما نه براي شهروند، بل براي بيگانه. در هنر مدرن نا آشنايي موضوعي است مربوط به شكل. اما شايد شايد بتوانيم آن را همچون درونمايه اي غني نيز بدانيم. گمان مي كنم با من هم نظر باشيد كه جنبه ي تراژيك نمايش هاي چخوف از شخصيت ها ، رويارويي ها و تعارض ها،‌ كنش ها ،‌و حتي از ناهمخواني هاي اخلاقي و فرهنگي نسل ها بر نمي آيد. اين جنبه پيش از هرچيز زاده ي تداوم زندگي يكنواخت، هر روزه، تكراري و ملال آور است. نه فقط هوشمند ترين يا حساس ترين شخصيت ها چون نينا و كنستاتين در مرغ دريايي ، وانيا و سونيا در دايي وانيا، بل تمامي شخصيت هاي چخوف، حتي لوپاخين نوكيسه، يا تراقيموف هميشه دانشجوي انقلابي و ايده آليست در باغ آلبالو، هر يك به نوعي، و با ناتواني ويژه خود، اسير اين ملال زندگي هر روزه اند،‌مصيبت زدگاني هستند كه دير يا زود متوجه موقعيت خود مي شوند، پس مي نالند و همچنان راه گريزي نمي يابند. اما بنيان كار هنر در شكل است نه در درونمايه ها. هنر گريز از زبان آشناست، و دستيابي به لذت بيگانگي. شعر هيچ نيست مگر كاربرد نامتعارف زبان. مي توان همراه با اين نگرش فرماليستي يادآور شد كه در زندگي معاصر زبان به كاركردهاي ارتباطي خود تقليل يافته است و همه چيز در آن بنا به قاعده و به گونه اي منطقي و پذيرفتني مي گذرد. قرار است كه همگان مقصود يكديگر را به آساني درك كنند، زبان ارتباطي شفاف مي شود، چنان كه انگار خودش حضور ندارد. به بيان ديگر، زبان اينجا هيچ نيست مگر ابزار انقال معنا. اما در شعر، زبان آشنا در هم مي شكند. اينجا زبان به هدف تبديل مي شود. شايد بهتر باشد كه بگوييم زبان در شعرفقط ماده ي شكل دهنده و سازنده نيست، بل مبارزه طلب است، و شعر را به جنگ با خود مي خواند. شعر زبان را ويران مي كند، آن را از ابزار ارتباط به موضوع اصلي و به يك معضل تبديل مي كند. بايد گفت كه هنر مدرن،‌ اين راز را پيش از نظريه پردازان بزرگ فرماليست كشف كرده بود. اثر هنري مدرن نا آشنا ترين چيز هاست. مثالي بسيار مشهور از شگردي كه بيگانه سازي خوانده مي شود، روش برتولت برشت است. او خود مي نويسد : * رويداد يا شخصيتي را بيگانه كردن، در درجه ي اول يعني جنبه ي بديهي و آشنا و مفهوم را از اين رويداد يا شخصيت گرفتن، و كنجكاوي و شگفت زدگي را نسبت به آن برانگيختن*. برشت مثال مي زند كه مي توان خشم گرفتن شاه لير به دخترانش را چنان نشان داد كه تماشاگر كار او را توجيه كند، وآن را يگانه كار درست و طبيعي بشناسد، و امكان خشمگين نشدن لير را هيچ متصور نشود. از سوي ديگر مي توان مسئله را چنان نشان داد كه تماشاگر از لير در خشم شود، و امكان واكنش هاي ديگري را نيز براي او متصور شود، پس خشم بازيگر را امري خاص بشناسد و نه امر كلي، و با خود بگويد آري اين خشم انساني است ، ولي ميان تمامي افراد انسان عموميت ندارد. در نتيجه تماشاگر امكان دگرگوني را مي پذيرد. نه فقط اين انسان، بل شرايط زندگي او نيز مي تواند دگرگون شود. تماشاگر ديگر كسي نخواهد بود كه جهان را مي پذيرد، بل كسي است كه مي تواند بر جهان مسلط شود. به گفته ي برشت : *اكنون تآتر جهان را در اختيار او قرار مي دهد تا او در اين جهان دخالت كند*. اما هر چيز نا آشنا، براي براي ذهني كه به قاعده هاي مرسوم خو گرفته باشد هراس آور است. شنونده ي كوارتت هاي شوئنبرگ يا وبرن از شنيدن موسيقي نامتعارف و نا آشنا به هراس مي افتد. او نه از محتواي اثر، بل از شكل آن، از ساختارش و از شيوه ي بيانش مي ترسد. چيزي مي شنود كه عادت هاي شنيداري، و حس زيبايي شناسانه اش را به مبارزه مي طلبد. در اين شكل هراسناك، بازتاب و پژواك جنبه ي هول انگيز جهاني را مي توان شنيد كه شوئنبرگ و وبرن در آن مي زيستند. پس، هنر مدرن از آنچه بيان هنر رمانتيك بود، يعني از عاطفه و شور دور مي شود. حس از راه مستقيم شكل منتقل مي شود، نه از راه بياني قراردادي، يا بدتر از آن از راه ايجاد تصويري خاص از هنرمند، تصويري دروغين كه مخاطب در نهايت بدان باور ندارد، اما آن را همچون حكايتي پذيرفته است. هنر مدرن آرامش مخاطب را بر هم مي زند. براي تماشاگر آشنا به رمزگان سينماي كلاسيك، كه با آن همه چيز قابل پيش بيني وقابل درك است، تماشاگري كه پيشاپيش به پايان خوش و نتيجه دلخواه دلبسته، زندگي در دنيايي كه آلن رنه و آندري تاركوفسكي مي آفرينند، هراس آور است. اين است راز واكنش منفي عامه تماشاگران به سينماي مدرن. آنان ناتوان از برآوردن انتظار هنرمند، يعني ناتوان از انديشيدن مستقل و آفريدن طرح معماشناسانه ي خود، از اثر روي بر مي گردانند، و به آثاري روي مي آورند كه همه چيز آنها قابل پيش بيني باشد، آثاري كه حتي نيازي به درك شدن هم ندارند. مهم نيست كه اين آثار آشنا تا چه حد ترسناك باشند، يا چه عجايبي را نمايش دهند، اين { شگفتي هاي آشنا } را مي توان تحمل كرد،‌آنچه تحمل ناكردني است، شكل و ساختار نامتعارف است. در دنياي حقير زندگي هر روزه نا امني كم نيست، اما هيچ چيز نا امن تر از آن نيست كه شكل زندگي دگرگون شود. از آنچه تا اينجا آمد مي توان اهميت شكل را نزد هنرمند مدرن دريافت. پيش او اعتبار دلالت هاي اثر، يعني كاركرد ارجاعي آن كاهش مي يابد، و به طور مدام شكل اثر ارزش بيشتري مي يابد. مثالي از اين نكته را مي توان در آثار موسيقي داني يافت كه در آغاز پيدايش موسيقي مدرن، حلقه رابطي ساخت ميان واپسين جرقه هاي موسيقي رمانتيك و موسيقي شوئنبرگ. در تمامي آثار گوستاو ماهلر ما با دنياي مرموزي آشنا مي شويم كه نه در سطح، بل در ژرفا شكل مي گيرد. در كارهاي او ملودي ها آشنايند، يا از ترانه هاي فولكلوريك اقتباس شده اند، و يا ساختاري بسيار ساده دارند، آدرنو اين سادگي را عنصر محافظه كارانه ي ماهلر مي دانست، اما مي پذيرفت كه اين يگانه عنصر اين موسيقي نيست، بل چيزي متضاد با آن در هر اثر ماهلر شكل مي گيرد. به گمان من، اين چيز متضاد در ساختار قطعه هاي ماهلر نهفته است. در حالي كه همان نغمه هاي آشنا در{ سطح} پيش مي روند، تكامل مي يابند، با يكديگر ادغام مي شوند ومايه هاي تازه، و در بيشتر موارد باز هم ساده اي مي آفرينند، در {ژرفناي قطعه} مايه هايي بيش و كم نامفهوم شكل مي گيرند. گاه اين مايه ها تا حد اصواتي ناب تنزل مي يابند، گاه از تركيب آنها با هم نغمه هايي به گوش مي رسد كه مخالف مايه هاي مسلط پيش مي روند، گاه در اين حالت منازعه كه در سطح جريان دارد باز چيزي تازه در اعماق پديد مي آيد. اين {زيرساخت} راز دلبستگي ماهلر به اركستر بزرگ را نشان مي دهد، زيرا او در اين كثرت آواها ساده تر مي توانست لايه هاي گوناگون را بيافريند. مي دانيد كه سمفوني هشتم او بايد با هزار نوازنده و خواننده اجرا شود. براي پرهيز از طولاني شدن بحث اينجا تنها اشاره اي مي كنم به ادراك علمي روزگار ماهلر. باور ماركس را به اعتبار زير بنا به ياد آوريد، و اين نكته را كه هر چه در سطح درك شدني مناسبات زندگي هر روزه مي گذرد، با مناسبات توليدي زير بنايي تعيين مي شود، و يا به ادراك فرويد از ناآگاه توجه كنيد، كه رانه ي بنيامين، بعني نيروي برانگيزنده ي اصلي را در ژرفناي روان آدمي مي جست، و آنچه را كه در سطح، يعني در بخش خودآگاه روان ما مي گذارد،‌جز شكل ظهور ناخواسته و نادانسته ي آن پاره ي عظيم و پنهان كوه يخ نمي شناخت. مثال ديگري كه فورا به ياد مي آيد روانشناسي ژرفناي يونگ است. از آنچه آمد نتيجه فوري بدست مي آيد كه در هنر مدرن، ابهام معنايي نقش مهمي دارد. اما اين ابهام همواره از راه پيچيدگي بيان بدست نمي آيد. بي شك در مواردي بيان هنرمند مدرن بسيار پيچيده است. بخش هايي از يوليسس جيمز جويس و تمامي رمان آخر او Finnegans wake‌ از مرموزترين و مبهم ترين آثار ادبيات جهاني محسوب مي شوند. كانتوهاي ازراپاند، به ويژه واپسين كانتوها نيز پيچيده اند، و راز هاي سرزمين هرز اليوت جز به ياري يادداشت هاي خود شاعر، و توضيح هاي شارحان قابل درك نيست. اما اين، يك قانون كلي بيان مدرن نيست. كافكا ساده مي نوشت، و نثر او به گفته ي بسياري از ناقدان آثارش به گزارش هاي اداري همانند بود، تا آنجا كه به نظر مي رسد اين شيوه بيان يكسر عمدي است. معماري مدرن آشكارا گرايش به سوي سادگي افراطي داشت ،‌تا آن حد كه مي توان گفت اصل بنيادين اين معماري كارايي و سودمندي هر جزء بوده است.البته مي توانيم ادعا كنيم كه در بيشتر آثار هنري مدرن قاعده ي ابهام بود كه حكم نهايي را صادر مي كرد. حتي در آثار كافكا كه نثري ساده و شيوه ي بياني سهل و ممتنع داشت، همواره مواردي ناگفته وجود دارد، در داستان هاي كوتاه او، كه به حق بهترين كارهايش خوانده مي شوند، قاعده مطلق ايجاز بيان، اين تصور را مي آفريند كه طرح راستين روايي داستان در لابلاي سطور وجود دارد، يعني اعلام نشده است. اين قاعده چندان مقتدر است كه در حال خواندن داستان هاي كوتاه او، اين تصور در ذهن خواننده پديد مي آيد كه آنچه مي خواند مهم نيست، بل نكته ي اصلي، مركزي و مهم، جاي ديگري نهفته است. اين نكته تا حدودي نتيجه ي بيزاري كافكا ازمجازهاي بيان بود، كه تا مي شد از آنها دوري مي كرد. هم اين پنهان گرايي ـ كه تجربه ي نهان روش و باطني هنر مدرن است ـ و هم آن باور تازه ي هنرمند مدرن به واقعيت تغيير پذير،‌ اهميت رويكرد مدرنيسم به فهم وبيان سازوكار رويكرد ذهن انسان را نشان مي دهند. اگر واقعيت جز موضوعي قراردادي نباشد، و موقعيت آن جز با ذهن آدمي تعيين و مشخص نشود، پس بيان آن تنها از راههاي پيچ در پيچ هزارتوي ذهن مي گذرد و ممكن است. مارسل پروست در رمان بزرگ خود در جستجوي زمان از دست رفته كار يك فيلسوف را نيز انجام داد، او به شيوه اي خيره كننده نشان داد كه زمان زندگي هيچ نيست مگر توانايي ذهن در حكايت گري. پروست از راهي يكسر متفاوت از مارتين هايدگر به اين نتيجه رسيد كه هيچ فاصله اي زمان را از هستي انساني جدا نمي كند. از سوي ديگر او دانست كه زندگي راستين آدمي دانستني و شناختني نيست مگر در زمان روايت شده، يعني در بيان. آيا قهرمان واقعي رمان او ذهني نيست كه به زمان مي انديشد؟ شيوه ي مشهور جيمزجويس و ويرجينيا ولف كه به جوشش و سيلان ذهن يا آگاهي آدمي وابسته است، بهترين مثال است در حاكميت ذهن بر بيان هنري مدرن. هنگامي كه در توضيح كار پيكاسو يا شوئنبرگ مي نوشتم كه آنان در تجزيه ي كل به اجزاء، هر جزء را چنان كه خود درست مي دانستندشكل مي دادند، در واقع همين قاعده ي مدرنيسم را نشان مي دادم :‌ حكومت مطلق ذهن را. واپسين نكته،‌ كه در اهميت و اعتبار، هيچ كم از ديگر نكته هاي اين بحث ندارد، خودآگاهي هنر مدرن است. چنين به نظر مي آيد كه بزرگترين اين هنرمندان به خوبي از معناي تاريخي و زيبايي شناسانه ي كاري كه انجام مي دادند، آگاه بودند. تاريخ هنر هيچ دوره ي ديگري را به ياد ندارد كه هنرمندان تا اين حد به جنبه هاي گوناگون كار خود آگاه باشند، و از كار خود چنين دقيق و كامل، انگار كه در مقام يك ناقد، بحث كنند. هريك از هنرمنداني كه تا اينجا نام برده ام ، يا در مقاله هاي انتقادي ،‌ نامه ها،‌ گفتگوهاي منتشر شده، و يا مهمتر،‌ در آثار هنري خود تصويري جامع و كامل از{پوئسيس} خويش ارائه كرده اند. باز در اين مورد مثال عالي رمان پروست است، كه مي توان به ويژه مجلد نهايي اش را از زاويه ي كار نقادانه خواند، حال بگذريم از نقد هاي درخشان ادبي كه پروست نوشته است. اين نكته ي نهايي به يك منش اصلي هنر مدرن وابسته است، كه پيش از آن با عنوان {خودآگاهي} ياد كردم. هنر مدرن، تنها به ذهن هنرمند وابسته نيست، بل از راه آنچه ژوليا كريستوا{ مناسبت بينامتني} خوانده به متون ديگر و به تجربه ي ادبي دوران وابسته است. باز اگر از مواردي استثنائي بگذريم هنرمند مدرن كارش را صرفا بر اساس شهود و غريزه پيش نمي برد. آفرينش براي او وابسته است به دانش زيبايي شناسانه از تجربه ي هنري دوران. زماني اسكار وايلد رساله اي به غايت خواندني نوشته بود به نام {ناقد در مقام هنرمند}. چنين مي نمايد كه در مورد هنرمند مدرن بايد جاي واژگان را عوض كرد و گفت : هنرمند در مقام ناقد. خود وايلد به نبوغش در نقادي آگاه بود. شماري عظيم از ديگر هنرمندان مدرن نيز به كردار ناقدان نوشتند، و مهمتر، به گفته ي هرمان بروخ از آثار خود متوني نقادانه پديد آوردند.
نوشته شده در شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 0:20 توسط بابك| |

 

Negahe to hamishe dar asemane delam

Be chashm haye omidvare zehnam

Khire khire migooyad  chizi ra

Chizi ke shayad bozorgtarin moammaye hayatam bashad

Pasokh kojast? pasokh kojast ey yar,ey mahrban tarin yar?

Shayad  an haghighate hastie man

Hamin pasokh bashad

Shayad ke . . .

 

Man har bar  ke bahsi beynemoon pish miumad, ba tavajjoh be inke hes mikardam ke moammaye daroone sheeram, be vaghe moammaye pichideEst, omid be ayande mibastam, be in fekr mikardam ke khasiate doost dashtane tost ke hamishe baztabash dar haleE  az ebham bashad. Hamishe in ebham baram khoshayand bood, chon gooyia ke az an,baraye oryanie tavahhome doost dashte shodan, lebasi az khoshkhiali mibaftam, lebasi ke anghadr latif bood ke be vaghe bavaram mishod ke khode badan ast!

Amma inbar ke baraye avvalin bar, tanaffor ra az daroone kalamatet, hes kardam va be nagah an lebas ra az tan dar avardam, hesse sarmaye ajibi oryaniam ra be rokham keshid, sarmayi ke baraye avvalin bar ta in had  hessesh kardam va fekr nemikonam ke be in zoodi ha asarash kenar ravad. Khodamam mikhastam ke ba tamame vojood sarma ra hes konam va tanaffor ra dar kalamet daryaft namayam, shayad to az man motenaffer nabashi vali vaghti ke mitooni baraye lahezati tanafforet ro intor  neshoonam bedi, mifahmam ke ghatan ansan ke arezoo daram ham doostam nadari.

Oon zamana cheghadr dar zehnam door hastan, oon zamana ke baham boodim va labkhandet  bozorgtarin hadafam bood,va bad  az  oon moghe yani oonzaman ke  man  bad az dahha bar talashe na movaffagh baraye bazyaftane oon labkhand, ke etemad va rezayat ra hatta dar shekle   yek dooste addi ya yek hamsohbate vagheE ba khod be hamrah dasht,  hes mikonam ke dige omidi nist be dobare yabie  oon chizaye khoshayand. Hadde aghal hala ha nemishe inkaro kard. Zakhme amighie ke shayad hichvaght tarmim nashe. In zakhm dar vojoodame va hatta jelomo migire ke talashi mojaddad bokonam.Zaman be nazar behtarin tabib hastesh.sardie kalamet dar akharin ertebat, omghe zakhmam ro be vozooh behem yad avari kard!

Inak be tamamie niroohaye darooni va biroonii ke man ro az residan be to bazdashtand, Ari migooyam. inak to ra bedrood migooyam, shayad ke roozi dobare didamet.  Mikham ke be donyaye bedoone to  ghadam bogzaram, shayad ke kheyli be nazar tarsnak va andoohnak bashad, amma bayad inkaro bokonam. Yadete ke chand vaghte pish guitar ro  dadam dastet ta bezani? Oon rooz mikhastam ke shorooE dobare dashte basham ba to, vali ba vojoodi ke to tardam nakardi, khodam davoom nayovordam.oon rooz fahmidam ke  In nirooye jodayi ham vajhe birooni darad va ham darooni! Va hichgah vajhe daroonish ro kamel dark nakardam. Vali harchi ke bood, behem sabet kard ke zaman zamane raftan ast. Hamoon moghe bood  ke be zahnam resid ke man yek rahgozaram, yek rahgozare dar masire khodam. Masiremoon too  un borhe az zaman(avayele ashnayimoon) baham eshteraki( haddeaghal zaheri)dasht, amma dar  edame . . .

Alan  hes mikonam ke dige nemitoonam khodam ro too masire degeE joz masire khodam negah daram,hes mikonam ke bayad be masiram edame bedam va in ro madde nazar dashte basham ke tanha hamrahe hamishegie khodam, khodam hastam, baghie faghat kasani hastand ke ba anha(dar nazdiktarin halat) meghdare khassi az masir ra moshtarak hastam, meghdari ke roozi shoroo mishe va roozi nachandan door bad az an tamoom khahad shod. Va age mikham too masire khodam harekat konam, bayad  ba mafhoome vabastegi bedrood begam.

Bad az tamamie in sohbat ha be to migooyam ke  ta be inja ke  az masire zendegiam migozarad, to behtarin  hamraham boodeE. Harchand ke be to enteghadati dashtam va daram, amma to masire khodet ro dari va bedoone inke bekhaham dar morede darsade sehhate enteghadatam be masire to(az dide khodam) bahsi  konam, be to migam ke tamamie un enteghadat  ro  bedoone sooe niat behet goftam va midoonam ke har adami haghe chenin ghezavat hayi ra dar morede masire digari nadarad, amma chon ba tamame vojood doostet dashteam va daram, be khodam chenin haghi dadam  va  kamelan behet hagh midam ke to be man in hagh ro nadi(makhsoosan ba lahni ke akharin bar behet goftameshoon). Az in babat ham azat mazerat mikham  va omidvaram ke agar roozi dobare masirhamoon dar jayi be ham barkhord kardand, khaterate khosh va narahatkonandeE ro ke  az man dari ro ba ye taadoli, be madare sefr bargardoonde bashi  va hadde aghal too un rooz barat ye adame addi(bedoone hich hobo boghzi) basham. Garche,shayad in entezare kheyli ziadi bashe . . .

.

.

.

Pas ... jan, ba omid be inke dar masire zendegit, razi va khoshnood  harekat koni, ba eftekhar saramo bala migiram va migam ke bedrood, inbar amma bedroodi  besiar salam tar az salam ha, chonke dige in jesmet nist ke pishame va ya too fekrame, balke khatereye shirinete ke baraye hamishe ghesmati az ghalbam ro eshghal khahad kard va too tanhayim ke bozorgtarin sarmayeEye ke alan daram,pishame.be nazaram ham tanha bedroodi ke adam ro narahat nemikone, bedroodi az hamin jens hastesh. Barha oomadam ke behet bedrood begam amma hichvaght ba arameshe alanam nabood va baraye haminam nemitoonestam be raham edame bedam va barnagardam. In rahgozare doostare to amma gahi momkene ke behet nameE benevise, be kodam neshani? Nemidoonam, chon to ham dar harekati, pas harjaye masire harekatet boodi, age nameE az man daryaft kardi, mitooni parash koni va ya inke bedish be daste bad va ya bendazish too roodkhoone, mitooniam bedoone hich dalile  khassi  bekhoonish . . .

 

-         Ari bayad safar kard

Zaman dar  taro poode vojoodam

Ab mishavad

Harekat mikonad

Khab mishavad

-         Shayad tanhayi

 tanha haghihgate gheyre ghabele enkar bashad

shayad vasvaseye marg

dar aghooshe garme sostiha

booseye poochi ra

mana bakhshad

-         inak ba to sokhan migooyam

ba to ey yeganetarin yar!

che lahzeE ghamnak tar az in lahze?!

lahzeye jodayie bedoone omide vesale digar

shayad abraksaze*  ghamo shadi betavanad halam ra bayan darad

amma nemidanam ke kodamin omide vahm gooneEst

ke tora door az man nemidanad

in kodamin entezare poochist

ke talaghie masireman ra

ba johare rooham be negaresh dar miavarad

-         tanine sedayi gharib dar saracheye zehnam

Abie  labkhande to ra miafkanad

inak amma ba gozar az to

jesarate gozar az bozorgtarin koochak ha ra

dar janam parvaresh dadeam

shayad vesal ba to

amoozeshi paradoksikal

az jodayi va adame vabastegi bood

-         shayad  aknoon dar noghteye yadgirie tanhayi

va darke mafhoome  anam

shayad in mafhoom

haman halgheye mafghoode

va haman shahklide harekat

 dar masire haghighat bashad

shayad raze nagofteye  dahane dookhteye 

amoozandegane asrare hagh bashad

shayad ke tanhayi haman chizi ra be ma bedahad

ke do nafar  ba eshgh

mitavanand be dast avarand

shayad eshgh ghomare bozorgist

ke dar an

 sarmayeye tanhayi ra az dast midahim

-         ey yar

ey yegane tarin yar

mikhaham ke inbar to ra

va eshghat ra

ba tanhayiam moaveze konam

mikhaham ke majerajooyie tanhayi

ra bar faraze mojhaye in donya

be aghaz bogzaram

pas to ra bedrood migooyam

bedroodi salam tar az har salam

chera ke ba goftane bedrood be to

be tanhayi

in moohebate ba arzesh

salami dobare khaham dad

inbaar amma

az jensi digar

pas bedan ke

dar varaye tamamie  khoshi ha

va nakhoshi haye jesmhayeman

rooham ba  labani larzan

va cheshmani khis

boghzash ra  dar jeloye chashmanat

shekaste ,mishekanad va khahad shekand

va ba faryadi az jense sokooti garm tar az sarmaye to

bang bar khahad dasht ke begooyad :

doostat dashteam

 dashtam

 daram

va  khaham dasht

. . .

 

 

*abraksaz : be manaye makhlooti az do mafhoome mottazad mibashad ke dar vaghe yek dide dogane ast va hardomafhoom dar dar bar darad

 

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 0:16 توسط بابك| |

Har bar  ke be sheere “ vahme sabz” asare forooghe farokhzad minegaram, hesse tarsi daroonam ra fara migirad. Hatta dorooze pish ke mikhandamesh ham in hes behem dast dad. Amma dirooz ettefaghi oftad ke dar peye un  ettefag, tasmimi gereftam ke in tars va mafhoome poshte an ra tahtoshoa gharar dad.ettefaghi ke oftad baes shod tasmim begiram ke  ta moddati( ke fekr nemikonam kootah bashad), rabeteye atefi bargharar konam. Chon rabeteye atefi dashtan ro dige be nazar kare manteghii nemibinam. Dar vaghe inhame enerji gozashtan dar rastaye chenin rabeteyi, aslan dar sharayete feli benazaram dorost nemiad, oonam vaghti  ke ingoone delbastana( makhsoosan dar halat hayi ke ravande  tabiE tey nashode bashe) rastaye badi ro tey mikone. Rastayi ke tahe oon ba tahe sheere foroogh yeki mishe :

To hichgah pish narafti, to foroo rafti!

Roo hamin hesabe ke mikham  ta moddati be tore eradi jeloye khodamo begiram va nazaram ke be kasi vabaste besham. Albatte manzooram  in nist ke  az vojoode digaran biniazam,amma nemikham ke kasi baram bold beshe, motaghedam ke kheyli az zarbe hayi ke too zendegim khordam, az hamin bold kardane adama va entezarati ke  az hamin bold kardana nashi mishe(entezarate khodam az oona) va bar avarde nashodane in entezarat( shayad chon mabnaye in entezarat ta hadde ziadi tavahhomi va khosh khilalane boode), boode. Mikham rooye paye khodam vaysam.va ba ghodrat jelo beram, va  entezarate ziadi az baghie nadashte basham, hatta az nazdiktarin adam ha be khodam.makhsoosan in tasmimam ro dar faze atefi piade khaham kard va dar doostiaye ba digaran . in moddat baram mesle ye khab khahad bood, yek khabe zemestani. Be in ham aslant fekr nemikonam ke in khab ta key edame khahad dasht. Alan niaz be in daram ke bekhabam, va hamin kar ra ham mikonam.

Un hes ro ke  az yegane tarin yar dar del va daroonam daram ra dar sandooghcheye ghalbam migozaram va ghofli bar an mizanam, ghofli ke chiredast tarin va zibatarin sareghane mahroo natavanand an ra beshkanand, tanha kasani mitavanand bazash konand ke ba oon sandooghche ashena bashad. Yani inke ba ghalbam va ehsasatam ashena bashad.va in yani inke ya khodam in karo bokonam ya  teyye yek rabeteye sazande(az nazare agahi va haghighat jooyi),motaghabel (az nazare atefi) va ba ravandi tabiE va dar toole zamani ghabele etemad va nesbatan toolani, ba kasi ashna besham.man khodam be tore gheyre tabii bazesh nakhaham kard va mizaram baste bemoone. Jeloye khodam ro khaham gereft ke baste negahesh daram, ino be khodam ghol midam! Hattta age hichkas peyda nashe ke daraye sharayete fogh bashe,man be soorate gheyre tabiE bazesh nakhaham kard va dar in khab khaham mand. Shayad in khab betoone baese bidari dar zaminehaye digeye zendegim bashe. Chon be nazar miad ke eshgh, hamoontor ke vagheEsh mitoone kheyli khoob va lezzatbakhsh bashe va be ravande zendegie adam komak kone, tavahhomish mitoone mesle mari khoshkhato khal  zendegie adam ro tabah kone va kamtarin zararesh etlafe omr be soorate bargh asa bashe. Va in ro ba gooshto poosto ostokhoonam tajrobe va dark kardam. Tarjih midam ke zendegim rob a vagheiat ha begzaroonam tab a tavahhomat va doroogh hayi dar lavaye mafahime moghaddasi(begzarim az inke in taghados sazie eshgh,dar toole tarikh az koja rishe migire va cheghad ghabele  bavare) mesle eshgh. Are bayad beram be samte zibayi haye faravane zendegi na inke az hole halim bepparam too dig va bekham ke in zibayi ha ro faghat dar chehreye adam ha va eshghe oona  jostejoo konam. Rah ham ke kamelan  baze va roshan, moosighi(honare seda ha), sheer(honare kalamat), varzesh(honare salemnegah dashtane badan),cinema( honare tasavvorat va tajrobeye ettefaghat),falsafe(honare fekr kardan va amigh negah kardan), elm( honare andazegiri va kashfe zarrebini vagheiat ha),elahiat (honare arameshe rooh),akhlagh(honare hefze hoghooghe motaghabel),raghs(honare azadsazie badan va rooh),naghashi(honare tarsime dideha va zehniat be soorate didari), dares mohandesi (honare sakhti keshidan),kare type ya hark are digeE(honare esteghlale) va ……. .

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 0:4 توسط بابك| |


Roozha migozarand va hanooz az in do panjereye koochak dar hale nezareye tasavire atrafam. Rooz be rooz in hesse … kohne tar mishavad, amma engar harche zaman migozarad, in has ham pokhte tar va nab tar mishavad. Shayad daram tasavvor mikonam, shayad daram khialbafi mikonam, shayad khodam ra gool mizanam, shayad anche ra ke bayad bebinam nemibinam,shayad…. . falsafe ha va aghayede ziadi dar haghighathaye  in zendegi ezhar shodeand, haghayeghe gharardadi, vagheiathaye talkh o shirin, farzie haye khiali. Amma bar faraze hameye an shayad ha mi istam va migooyam ke in hes,agar  tasavor ast zibast, agar khialbafist zibast, agar khodfaribist zibast va agar nadide gereftane didani hast, baz ham zibast, va hamin ke zibast, kafist.

 doosti hayi k eta be hal dashte am va hes haye nashi az anha mesle rah raftan bar zamine jesm boodeand. Amma shena kardan dar oghianoose in zamin koja va rah raftane bar sahele an koja! Parvaz dar asemane in samin koja va davidan dar sathe an koja! Do bal mmikhaham, do bal. in hes , hatta fekr kardane be an, baraye chand lahze ham ke shode dobal be man midahad. Parvaz, ari parvaz.

Eshgh yani che,hamishe be in fekr mikonam ke echgh yani che. Shayad yek manie gharardadist baraye zendegi.ensan, eykash ke be jaye sakhtane inhame manaye gharar dadi va gheyre shaffaf, zamani ra ba hesse in mana separi mikardam,amma zendegi hanooz edame darad. Va baz ham forsat daram ke baz be haman rah ha beravam va ya inke inbar parvaz ra bargozinam. In eshghhaye khande dar va mozhek dar atrafam, dar zendegiam,chegoone bar anha cheshmbandam? Chegoone khod ra az anha raha sazam? In badane siri napazir az eshgh haye insane, chegoone az in badan joda gardam? Chegoone panjereye negaham ra az in do panjereye koochak, be panjereyeE bozorgtar tabdil namayam? In eshgh kea z in do panjere mibinam, gah va bigah delam ra be ham mizanad. . .  in hes dar hamin gahhaye talayie omram ast ke borooz mikonad. In hes, ari in hes . . .

Zibayi chist? Tajassome shakhsie an chist? Faregh az gharardad ha va mod ha cheghadr mitavan dar ghalamroe zibayi harekat kard? Shayad an harekat haman zibayi bashad, haman parvaz.shayad, zibayi asemani bashad baraye parvaz. Vaghti ke mikhaham in aseman ra dar vojoode kasi nik bengaram va kankash konam, zabanam basteye baste mishavad.be rasti chera sokhan goftan be in had? Gahi be in fekr mikonam ke ziade az had sokhan migooyam, engar zaban gahi chon vazneE mishavad bar badanam  ke tavanayie parvaz ra azam bazmisetanad. Gahi ba goosh kardan va negah az hamin do panjereye koochak, panjereye delam baz mishavad, sahne kamelan avaz mishavad. Khodam ra bar faraze gholleye azadi mibinam ke amadeam ke bazi bevazad va parvazam dahad. Badi ke be dobale zaifam ghodrate harekat dahad.in panjereye del chist ke zibai ra kheyli mahsoostar va amightar az an do panjereye koochak, neshanam midahad? An eradeye pooladi kojast ke jelaoye zibayi engarie an do panjere ra begirad? Kojast an ghazie  rastine zibayi? Kojast daricheye an panjereye del? Zendegi ba an omgh darad. Zendegi az an zibatarin ast. zibatarin, ari zibatarin. . .

Haghighat chist? Anche ke bashariat dar toole zendeganiash dar peye an boode ast?  Shayad doreye sokhan goftan az yek haghighate yeksan va vahed baraye hame, gozashte bashad. Shayad in dore doreye haghayeghe shakhsist. Shayad harche tarikh migozarad, be doreye har ensan yek payambar nazdiktar mishavim. Shayad digar tarikh be ma mikhahad begooyad ken a nazarieye ensan dar ejtema kamelan dorost ast van a ensan tanha. Shayad mikhahad begooyad ke jesm va  ta haddi zehn niaz be digaran darad vali zehn mitavanad panjereye didash ra vasitar konad va az rooya gholleye azadi va azadegi, be komake nasime molayeme erade, balhaye zibayash ra bogshayad va dar asemane asheghaneye zendegi be parvaz dar ayad. Shayad  in hes mara be in sahne ye ba shokoohe zendegi nazdiktar konad . . .

In hes  chist? Manbae an  kojast? Shayad sazgarie shegerfe an ba daroonam va ba an sahneye ba shokooh,  inghadr tahte tasiram gharar midahad. Shayad tajassomi bashad ke  az tamamie az donyaye khastani payami miavarad barayam. Shayad kholoose an ba pokhtegie darooniam ertebati khosoosi darad.shayad manaye eshgh bashad, shayad mafhoome zibayi bashad va shayad haman zendegiE bashad ke hamishe arezooyash ra daram. Amma koja mitavanam paydayash konam? Chegoone mitavanam dobare bebinamash? Tajassomash kojast? Dar chist va ya behtar ast begooyam dar kist?ari dar tost, ari dar to. To khod midani, midani va nemidanam dalile inhame doori chist? Chist be man begoo chist? Man dastanam baste ast va pahayam natavad dar taghire in masire door shavande va shayad ham dar nahayat nazdik shavande. Harche zaman migozarad in hessam be to khalestar mishavad va rahatar migardad az sood va bahre. Gooyia in toyi ey yare y yegane tarin yar ke zaman roo be sooyat darad va omr joz to nemitalabad, in toyi ke tavanayam mikoni be parvaz va in toyi ke zibayi ra be chashmanam mi avari va panjereye del ra bar man migoshayi. Ari in toyi to, in to hasti ke harekate makhfie in ensane natavan az faramoosh kardanat, aram aram, va basaboorie tamam ke engareye lezzat bordan az zarre zarreye masir ra be zehn miavarad, be sooyat ast. In toyi, to. . . va man in hessam ra  ba manahayi chon eshgh  va doost dashtan nakhaham azmood, hargez, hargez, hargez . . . . . . . . . . . . .

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 23:59 توسط بابك| |

First level:

Az Jomelati nazire“Dar lahze zendegi kon”ya“Dam ra ghanimat beshmar”ya barkhi ashare Khayyam mitavan bardasht hayi kard ke ensan ra be estefadehaye sade va rootin va roozmarre az sharayete objective mojood sogh midahad.dar vaghe  gozarane khoshe zendegi( oonam khoshie objective va tayini va  na subjective va entekhabi) yeki az mohemtarin natayeje in negah mibashad. Mesdagh haye in azadi ham ashkar ast: azadie gostarde dar zaminehayi mesle mavadde mokhadder, azadie estefade az mashroobate alkoli, azadie sex va ravabete jensi, azadie kavareha va makan haye raghs, va… . albatte  manzoor in nist ke harkas ba bazi az in mavared dargir bashad hatman in did ra be azadi darad vali be nazar miayad ke  natijeye in did be gerayesh be masaeli az ghabile masaele mazkoor mianjamad.bazi az ensanhayi ke zendegi ra pooch mibinand niz dochare chenin didi mishavand. Chon mafahime subjective va haghighat goone  ra kamtar madde nazar darand va motaghedand ke dar zendegi hich haghighati vojood nadarad.albattte in doostan mitavanand be onsor haye subjective digari rojoo konand, yani binahayat haye in donya mesle moosighi,sheer, naghashi va …. .dasteye digar kasani hastand ke dar bazarhaye eghtesadi va niazhaye kazebe sarmayedaran maskh mishavand va more khod ra dar halate maskh migozaranand. In daste kasani hastand ke  ya khodkhaste va az rooye masaeli mesle tanbali va … taslime bazarhaye mazkoor shode and ya inke betore nakhaste maskh shodeand.amma inke chegoone az in maskh kharej shavand ta haddi gheyre ghabele pish bini hast.

Second level:

Azadi  mafhoomist ke harchand be nazar sade miayad vali az dide man besiar pichide ast va daraye abade goonagoonist. Azadi dar bayan, azadi dar andishe, azadi dar entekhabe masire ayande, azadi dar entekhabe doost va hamrah, azadi dar entekhabe hakem va …. . aksare in azadi ha az do bakhshe subjective va objective tashkil shode and. Masalan azadie bayan, avvalin bakhshe in azadi, haman bayan va negareshe azade mataleb ast.bakhshe digar, an arameshi ast ke dar zehn az in azadi padid miayad va dar vaghe nafe shakhsie an negaresh ya bayan, baraye fard mibashad.in do bakhsh kamelan be ham vabasteand,yani agar yeki ra hazf konim digari paya nakhahad bood. Masalan fardi ra dar nazar begirim ke barayash mohem nist ke harfhayash ra baraye digaran bayan konad, in fard onsore sobjective ra nadarad va dar natije agar be vey  ejaze dahim har matlabi ra ke dar zehn darad bayan konad, oo az in azadi arameshi kasb nakhahad kard  chon az ebteda talebe an naboode ast. Hala fared digari ra dar nazar begirim ke onsore objevtive ra nadashte bashad, yani az nazare zehni va khaste shakhsi talebe in azadie bayan mibashad vali jelo bayane vey tavassote avamele khareji gerefte shaved. In fard  rafte rafte be samte pichide tar shodan pish miravad va digar say mikonad ke harfash ra dar jomelati chand laye bayan konad ke shayad faghat khodash maghsoode asli ra bedanad. Ya inke be ensani do ya chand roo mishavad ke khaste darooniash ba fele  birooniash taaroz darad ke in niz na matloobe vey ast van a matloobe atrafianash. Onsore subjective in fard rafte rafte tahlil miravad va ya hadde aghal be an pishrafti ke dar soorate azadie objective mitavanest beresad nakhahad resid. Pas azadie  normal va motadel an azadii ast ke dar an ham onsore objective hozoor dashte bashad va ham onsore subjective.

Albatte bahs man bishtar bar rooye an daste az azadi hayist ke dar anha onsore objective hasta vali onsore subjective nist. Masalan be nazare  man baraye bahre bordane kamel az mafahimi mesle ghanoon,hoghooghe basher, democracy va … mobayast alave bar nemmoode objective in mafahim tavasste dolat ha, fahme subjective in mafahim tavassote mellat ha soorat pazirad. In be in manist ke man be onvane yek fard ke   az dolate keshvaram entezare tahaghoghe objective in mafahim ra daram, khodam ham say mikonam ke dar jayi az zendegiam vaghti baraye fahme in maghoolat ghael shavam.

Dar vaghe ehsas mikonam ke mafhoome azadi yek hag hast va yek vazife. Hagh haman onsore objective ast ke  bar dooshe dolat ast va vazife haman fahme subjective ast ke be ohdeye khode shakhs va zehne oonst ke albatte in do az ham tafkik nistand va amikhte ba yekdigarand, masalan fahme subjective be khaste fardi va niz bastare motalee va datagiri(ke an ra dolat bayad faraham konad), baz migardad.

 

 

third level:

jomlei hast ke migooyad : “whether you think you can or can’t, you’re right “. Dar vaghe in jomle migooyad ke anche dar vahleye avval mohem ast khast va onsore subjective ast. Yani agar onsore subjective be vaghe be entekhabe masiri dast yazad, onsore objective ham dar peye on ijad khahad shod. Yani onsore subjective nirooyi be ensan midahad ke be anche mikhahad dast yabad.yejoorayi hamoon jomleye “ khastan,tavanestan ast”. In didgah ra mamoolan adam haye ba nirooye zehni va daroonie kheyli ziad bekar mibarand  va ba nirooye khast va erade bar sad haye objective faegh miayand.ingoone adam ha az sharayete objective mojood nemiharasand va be khod va nirooyeshan etminane kamel darand. Dar toole tarikh dar zamine haye goonagoon shahede chenin ashkhasi boodieim. Masalan honarmandan va rahbarane enghelab ha va daneshmandan va falasefe va payambaran va …. . ingoone adam ha bish az anke tahte tasire objectiviteye zaman shavand, bar an tasir migozarand(albatte na tasire lozooman mosbat va khoob).

نوشته شده در جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 23:55 توسط بابك| |

Tarikh , shayad tamame harf hayi  ke be khaham bezanam dar farasooye hamin yek vaje bashad. Dar vaghe har anche ke midanim va dideim tarikh ra tashkil midahad , zarfi ke zarfiate an hanooz baghist va gozare zaman dar makan haye mokhtalefe in jahan, say dar porkardane in zarf darand. Anche mosallam ast in ast k eta zaman dar bestare makan jelo miravad, in zarf gonjayesh khahad dasht. Amma entehaye zaman va makan kojast? Va ya be ebarate behtar begooyam ke baghie gonjayeshe zarfe tarikh cheghadr ast? Rooberoo shodan ba in soalat va talash dar jostojooye javabe anha shojaate bibadili mitalabad. Dar jahani hastim ke hamechiz morede soal gharar migirad va shojaate goftane chera  dar aksariate zehn haye bashari be vojood amade ast.masalan hamin matlabi ke chand satr balatar zekr shod niz az tighe chera dar aman nist, va momken ast ke morede in soal gharar girad ke chera bayad bedanim ke zarfiate baghi mandeye zarfe tarikh cheghadr ast? Va albatte in soal ham bejast, chera ke vaghti bekhahim anghadr enerji sarf konim ta be javabe chenin soale sakhti beresim, ghatan dalil va angizeye moshakhas va ghavii ra poshte in peymayeshe sakht mibayast dashte bashim. Tarikh hamchon safheye yekparcheis ke  dareyne peyvastegie zaman, vaghaye mahsoos van a mahsoos marz bandi hayi ra beyne ghsemathaye mokhtalefe in safhe  ijad mikonand va an ra be pazeli shabih mikonand va khode ma ham dar ghatei az in pazel gharar darim, pazeli ke hanooz kamel nist va ghateati az an hanooz sakhte nashodeand va montazere ghateye konooni(ke ma sazandeye an hastim) hastand tab a tavajjoh be marz haye an, marz haye khod ra tashkil dahand va be pazel ezafe gardand. Vaghti ke be har ghate az in pazel minegarim,mibinim ke an ghate ( ke dar vaghe borheyi az tarikh ast ke dar makani moshakhas rokhdade yani bode zamani va makanie moshakhasi darad),dar bestari az sooje ha va obje ha  rokh nemoode and ke gahi khod ra dar lebase din , gah falsafe , gah elm va gahi  honar ya …. Be ejra dar miavarand. Vaghti kea z nazargahe in eynak ha be tarikh minegarim, khode in zavayaye did niz daraye tarikh mishavand : tarikhe falsafe, tarikhe din, tarikhe elm, tarikhe honar va .... . hata gahi ba har kodam az in eynak ha be baghieye anha minegarim, masalan ba eynake falsafe baghie ra mibinim ke hasele an mishavad : falsafeye din, falsafeye elm, falsafeye honar, falsafeye akhlagh va …. . Be rasti kodamin soal ast ke pasokhash kolle zarfe tarikh mishavad. Eynake elm be zabane khodash migooyad nazarieye hamichiz . eynake din migooyad khoda .  eynake honar az asare honari va raze nahofte dar daroone an shokhan be mian miavarad. va shayad falsafe niz az falsafidane mahz sokhan be mian biavarad. Akhlagh ham dar kollitarin shekle khod be osoole talayiash tekye konad hamchon in jomle ke “har anche ra baraye khod mipasandi pazireshe pasande an az janebe digari ra niz dar khod parvaresh bede, va har anche ra bar khod nemipasandi pazireshe radde an az janebe digari ra niz dashte bash!” va …. .  albatte shayad in hamanha dorost nabashad amma daste kam in zan ra padid miavarad ke tamamie in eynak ha say dar bayane an haghighate jahanshomool darand va harkodam  az nazargahe  khod, dar peya haman soali hastand ke javabash zarfe tarikh bashad. Amma in faghat yek tarafe ghazi east. Tarafe digar, rahist ke vojoode chenin soali ra dar halei az ebham mibarad va migooyad ke haghighati vojood nadarad va dar natije chenin soali ham bihoode ast va agar be rasti chenin bashad, varede mogheiati mishavim ke in mogheiat ra X minamim. In X vaziatist ke dar an ma vojoode an haghighat ra montafi midanim va be in fekr mikonim ke  az miane factor haye onjective atrafeman yeki ra be onvane hadaf entekhab konim(albatte eddei ham hastand ke be dalayele mokhtalef, dast be entekhabe hadaf nemizanand va bi hadaf be zendegieshan edame midahand), masalan pool ya shohrat ya ghodrat ya … . kasani ke masire entekhabe hadafe objective ra entekhab mikonand, ya ba bedast avardane meghdari az an hadaf razi mishavand va ya inke tasmim migirand ke ravande soudie harekat be samte hadaf ra motevaghef nakonand. Masalan kasi ke be donbale pool bashad. In fard agar razi be meghdae khassi pool beshavad ke hich vali agar bekhahad ravande soudie pooldar shodanash ra hamishe edame dahad mitavanad az aghaye bilgeits beporsad ke dar entehaye masire pooldari,che hali darad. Ya masalan kasi ke mikhahad dar elm va masalan fizik mashhoor shaved mitavanad az einstayn beporsad ke dar entehaye masire fogh che hali darad. Va be hamin tartib dar mavaze digar. Man rahe avval ra entekhab kardam, yani jostojooye haghighat. In rah besiar moshkel ast  va moshkelate goonagooni ra be hamrah darad, kama ink eta hamin alan ham in moshkelat ta hodoodi garibangire man shodeand. Be har hal be nazar miayad ke be dalile gostardegi va sakhtie masire fogh, mibayest barnamerizie enetafpaziri dashte basham ta betavanam ke be tamamie karhayam beresam va niz sostie nashi az adame movafaghiat ha, az edameye harekat, bazam nadarad.yeki az karhayi ke mikhaham dar in masir anjam daham in ast ke benevisam. In dastneveshte ha man rat a haddi az sohbat ba digaran biniaz mikonad va komak mikonad ke entezaratam niz az atrafianam maghool bashad.fekr mikonam ke agar barname rizi nadashte basham, be moshkelate fogholade badi barkhord khaham kard ke sorate harekatam ra az in niz kamtar gardanand. Bayad in barname tori bashad ke ham be an nazme divane vari ke hamishe az an ehraz dashte am door bashad va ham az in binazmi va kerekhtie feli. Vaghti ke oza injoori mishe, yedafe mibini ke ba aziztarin kasaye khodetam sohbataye nakhoshayad mikoni  ke baese narahatie jofte tarafeyn mishe. Be rasti ke esteghlali ke be donbale oon hastam dar hamin tasmimgiri va amal be oone ke khodesho neshoon mide. Bayad mohkam vaysam va betoonam ke sarneveshtam rot a hadde matloobi be dast begiram va khodam baraye khodam tasmim begiram, chon vaghean fekr mikonam ke agar adam khodesh baraye khodesh tasmim nagire va baraye tasmimesh najange, majboor mishe   ke dar behtarin halat ba tasmimaye baghie da morede khodesh besaze( dar badtarin halat ham majbool be ghaboole kamele tasmimate baghie raje be khodesh mishe). Kasi be man goft ke to mazzeye moshkelat ro nacheshidi ke injoori vase khodet harf mizani, dar vaghe behem gof ke vaghebin nistam vat a hadde na chandan khoobi ideal hastam. Khob nemishe in harf ro rad kard ke moshkelat dar zendegie adam ha hastan va zendegie fard ro tahtoshoa gharar midan, vali man tarjih midam ke be in vahgeiat be gooneye faeli negah konam va be gooney enfeali.be nazare man, ta vaghti moshkelat pish nayamade and va ya jeddi nashodeand, mitavan  nirooye defayie dar barabare anha ra ghavitar va ghavitar kard, amma vaghti ke moshkeli be tore jeddi rokh dad, bayad ba dashteha, defa kard(hal agar dashte ha kafi bashand, mitavan ba moshkel moghabele kard va agar kafi nabashand,adam baste be mizane shekasti ke mikhore, hazine mide). Pas yek bar baraye hamishe, bayad shoroo konam ke dar eyne harekat be samte hadafam, be zendegim nazmi nesbi bedam va be dashte ham ezafe konam  ta betoonam har moghe ke moshkeli pish oomad, ghabeliate defa ro dashte basham. In do vajhe zendegim, do vajh az barkhorde zendegi ba man hastan. Dar vaghe ellat va maloole hamdige hastan. Yani hamoontor ke zendegi ye rooya ziba va rezayat bakhsh dare, rooya ghahri ham dare ke nabayad dastekam gerefte beshe.pasokh be oon rooye ziba mishe hamin hadafmand sazie zendegi va pasokh be an rooya ghahri mishavad tajhize sisteme defayi.va anche ke moham ast in ast ke nabayad bekhatere hichkodam az in do vajh, az digari sarfe nazar kard.shayad ta be hal janbeye hadafmandie zendegim ro ghavi jelo borde basham,amma hes mikonam ke janbeye tajhize sisteme defayim rot a hadde ziadi be daste faramooshi sepordeam. Amma inbar, yekbar baraye hamishe,shoroo be tajhize sisteme defayim mikonam ta harekatam dar masire zendegi, pasokhgooye hardo vajhe zendegi bashad!!!  
نوشته شده در جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 23:46 توسط بابك| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست